تبليغاتX
Dark Man



























Dark Man

می نویسم تا نگویند نیست .

چشمانم را کاملا بسته ام  در گوشه ای خزیده ام به اینده  فکر می کنم  اینده ای که  می خواهم خودم هم نقشی در ان داشته باشم به دنبال نویسنده می گردم  خیلی وقت است . خیلی وقت . تا تنها بگویم نقشم را پر رنگ تر بنویس .

نوشته شده در 2012/2/5ساعت 23:22 توسط AMD| |

تاریکم تاریکم من ، به گریه نزدیکم من  پیشم بیا کم کم  ... تمام اینها را در اهنگ همراه با  خواننده زمزمه  می کند پسرک

نوشته شده در 2011/12/26ساعت 21:55 توسط AMD| |

کنج دیواری  ارام گرفته است در حال مرور گذشته است  به فردا فکر نمی کند نا امید است  از هر انچه در اطرافش گذشته است به دیوار روبهرو خیره شده است گویی دیوار چرده ایست از زندگی دیروز او  پس در سکوت با سایه هیی که بر روی دیوار گاه به گاه می افتند  نجوا می کند


پ.ن:بعد از مشکلات زیاد باز هم امکان این فراهم شد که اینجا بنویسم و گذر یک سال دیگر در این محیط مجازی را برای بلاگم شاهد باشم .

نوشته شده در 2011/9/24ساعت 20:37 توسط AMD| |

صندلی چوبی در گوشه اتاق  جایی که نور به ان نمی رسد  خبری از هوای تازه نیست  فکری در ذهنم لانه کرده  و به مانند تاری مرا در خود تنیده است  حتی اگر کسی به اتاق سرک هم بکشد مرا نخواهد دید  در افکارم به رنگ دیوارها  در اماده ام . گوشه ای کز کرده ام . خاطراتی را مرور می کنم که گویی هستند اما به راستی کجا  ؟ با پوچی مانوس شده ام ...

نوشته شده در 2011/6/8ساعت 14:7 توسط AMD| |

پسرک با قلم اش  کلنجار می رفت تا جمله ای بنویسد . مدام سر بر بالین می برد کلافه و سردر گم شده بود گویی جمله ها هم از او فراری بودند . با خود جنگید و نوشت ...

نوشته شده در 2011/4/24ساعت 18:33 توسط AMD| |

جهان را اینگونه بین که من میبینم 
نوشته شده در 2011/4/1ساعت 13:1 توسط AMD| |

پسرک به خود کمی استراحت داد و از دخمه اش گریخت و سوار بر قایقی کاغذی  به جزیره تنهایی اش پارو زد .
نوشته شده در 2011/3/18ساعت 16:35 توسط AMD| |